على محمدى خراسانى

260

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

و ( قد أورد عليه فى الفصول بأنه يمكن أن يختار الشق الأول و يدفع الإشكال بأن كون الناطق مثلا فصلا مبنى على عرف المنطقيين حيث اعتبروه مجردا عن مفهوم الذات و ذلك لا يوجب وضعه لغة كذلك ) . و فيه أنه من المقطوع أن مثل الناطق قد اعتبر فصلا بلا تصرف فى معناه أصلا بل بما له من المعنى كما لا يخفى . و التحقيق أن يقال إن مثل الناطق ليس بفصل حقيقى بل لازم ما هو الفصل و أظهر خواصه و إنما يكون فصلا مشهوريا منطقيا يوضع مكانه إذا لم يعلم نفسه بل لا يكاد يعلم كما حقق فى محله و لذا ربما يجعل لازمان مكانه إذا كانا متساوى النسبة إليه كالحساس و المتحرك بالإرادة فى الحيوان و عليه فلا بأس بأخذ مفهوم الشىء فى مثل الناطق فإنه و إن كان عرضا عاما لا فصلا مقوما للإنسان إلا أنه بعد تقييده بالنطق و اتصافه به كان من أظهر خواصه . مرحوم صاحب فصول در مقام دفاع از مشهور و ردّ اعتراض محقّق شريف بر آمده و فرموده است : ما هر يك از دو شق را اختيار كرده و به اشكال شما جواب مىدهيم : در قدم اوّل ، شق اوّل را اختيار كرده و مىگوييم : مفهوم شىء در معناى مشتق دخيل است . شما گفتيد كه اين امر مستلزم اين است كه در مثل الانسان ناطقٌ يك عرضىِ عام در ذاتى داخل شود و ذاتى به امر عرضى متقوم باشد و هما محالان . در جواب مىگوييم : ذاتى و فصل بودن ناطق بر اساس عرف و اصطلاح مناطقه است كه آن را مميز جوهرى انسان دانسته و توسط آن به حيث ذاتى انسان اشاره مىكنند و كارى به خود ذات ندارند . خلاصه اين‌كه در اصطلاح مناطقه ، مفهوم شىء در معناى ناطق اخذ نشده است ، ولى بحث ما فعلًا در معناى لغوى و وضعىِ كلمه ناطق است و اين‌كه در عرف اهل لغت عرب به چه معناست . از اين لحاظ هيچ مانعى ندارد كه واضع لغت عرب ، كلمه ناطق را براى « شىء له النطق » وضع كرده باشد و محذور پيش هم لازم نمىآيد ؛ زيرا دخول عرضى در ذاتى باب ايسا غوجى نيست ، بلكه دخول عرضى در معناى لغوى كلمه است ؛ اين كه محال نيست . خلاصه اين‌كه ناطق منطقى ، غير از ناطق لغوى است و اشكال محقّق شريف مربوط به ناطق منطقى است و بحث ما در ناطق لغوى است . « 1 » مرحوم آخوند از محقّق شريف دفاع كرده و به اعتراض فصول ، اين‌گونه جواب مىدهد : ما قطع داريم كه كلمهء ناطق و مانند آن ( صاهلٌ ، خائرٌ ، ناهقٌ ، مفترسٌ ، لاهثٌ و . . . ) به همان معنايى كه در لغت داشته و براى آن وضع شده‌اند ، در منطق به‌كار رفته و فصل واقع شده‌اند و منطقى هيچ دخل و تصرّفى در معناى آن نكرده است ؛ زيرا ناطق از اصطلاحات منطقى و از معقولات ثانيهء منطقى نيست . آرى ،

--> ( 1 ) . الفصول الغروّيه ، ص 61 .